هنوز و پس از گذشت سالیان دراز،صنعت گردشگری در ایران، نه تنها به سهم قابل قبولی درمحاسبه درآمد ملی دست نیافته است بلکه،همین سهم ناچیز هم هر سال با افول بیشتری مواجه می شود و این در حالی است که بنا به شهادت آمارهای جهانی ایران جزو 5 کشور بالقوه توانمند در زمینه جذب گردشگر خارجی است.


هرچند در مجامع علمی و مدیریتی ایران بحث های فراوانی بر سر این مسئله شده است اما اغلب صاحب نظران گناه این نقیصه را مثل همیشه به گردن مسئولین وفرهنگ جامعه میاندازند.اما باید دانست این دو مفهوم فوق العاده وسیع،مبهم،انتزاعی وبدون اشاره به وجود عینی وقابل مشاهده ی مشخص نه تنها از بار مشکلات کم نمیکنند، بلکه بر پیچیدگی موضوع بیشتر از پیش می افزایند. در این مقاله سعی شده است تا با استفاده از نمونه های قابل مشاهده، به جستاری هر چند محدود در ساختار مدیریتی ایران پرداخته ونقایص موجود در آنرا که منتج به افول این صنعت می شود را نشان دهیم .
1-مدیریت غیر تخصصی ونتایج فابل مشاهده:
استفاده از مدیران غیر متخصص نه تنها مشکل صنعت گردشگری ایران،بلکه مشکلی عمده اما معمول در تمامی بخشهای مدیریتی در ایران است.
فقط کافی است نگاهی به نمونه هایی چند بپردازیم:ماجرای آسفالت کردن سی سه پل وپل خواجو اصفهان،پر کردن حفره های نقش رستم با سیمان که منجر به پوسدگی حجم عظیمی از آن شده است،آب گرفتگی اثار تاریخی محوطه سیوند بر اثر ایجاد سد سیوند واحتمال آسیب دیدگی مقبره کورش به همین دلیل ، زیر آب رفتن تپه ملا علی براثر احداث سد ملاصدرا،تخریب محوطه های باستانی براثر احداث جاده قزوین-رشت و... که همگی نشان از مدیریتی دارد که از جزئی ترین روشهای حفظ آثار باستانی اطلاع نداشته وبارها باعث شده است مهمترین توانهای جذب گردشگر ما در معرض نابودی قرار بگیرد.
2-ساختارهای فراقانونی قدرت:
ساختارها وروابط میان نهادهای اداری مختلف در ایران هنوز وبه طور مشخصی نه بر پایه ی تعریف قانونمند ،بلکه با تکیه بر قدرتهای فراقانونی ونامریی،باندها وگروهای سیاسی ونفوذ وابستگی های موجود در سطوح مختلف قدرت شکل گرفته است.در نتیجه در نقاط تقابل طرحها وپروژه ها در ایران پیروزی از آن سازمانهای بانفوذ تر درساختار سیاسی، اداری موجود در کشور است.سازمانهای متولی موجود صنت گردشگری ایران هم از ضعیف ترین وشکننده ترین رابطه در ساختار قدرت رنج میبرند .بنابراین در تمامی منازعات موجود عموما این صنعت گردشگری است که باید عقب نشینی کند. به طور مثال:منازعه میراث فرهنگی وگردشگری بر سر نوع کاربری ابنیه تاریخی موجود با سازمانهایی مثل وزارت راه وترابری ، اداره امور اتباع خارجه ،وزارت ارشاد،سازمان زندانها،اداره اماکن، وزارت بهداشت، وزارت نیرو،اداره منابع طبیعی و... که عمما در تمام دعواهای موجود این میراث فرهنگی وگردشگری است که باید با دریافت خصارتی جزئی عقب نشینی کند ودر این میان آثار تاریخی و گردشگری ما باید سنگین ترین هزینه ها را برای این بازی قدرت بپردازند.
3-نگاه ارزشی مدیران به صنعت گردشگری:
شیوه های مدیریت گردشگری در ایران نشان داده است که اولویت های این صنعت در ایران ،نه اقتصادی است ونه اجتماعی بلکه اولویت اصلی حفظ ارزشهاست.قوانین موجود برای گردشگران ،برخلاف اکثرکشورهای جهان برای ایجاد راحتی وجذابیت برای گردشگران نیست وبیش از هر چیز تکیه بر حفظ فرهنگ موجود ازهرگونه تغییر است . زیرا متاسفانه سیاست مداران ایرانی و حتی عامه مردم به گردشگران نه به مثابه یک انسان که می تواند باعث افزایش درامد ملی شده وحتی سفیر ومبلغان فرهنگ موجود ایران در سرتاسر جهان شوند بلکه به مثابه بیگانگانی که درصددند به فرهنگ ایرانی آسیب وارد کنند وبرای جامعه مضرند.مطمئانا قوانین در مورد نوع پوشش ،رفتار وکردار گردشگران اگر موجب آزار آنها شود به ضرر این صنعت تمام خواهد شد.
علاوه بر این نگاه ارزشی به این صنعت بارها و بارها منجربه تخریب ونابودی برخی از ابنیه تاریخی و تعطیلی بعضی اماکن فرهنگی وتفریحی،به دلیل مغایرت با مسایل ارزشی شده است.باید دانست در میان مدیران ایرانی ارزشهای اخلاقی - فرهنگی قبل از اقتصاد در اجرای طرحها اهمیت دارند.به طور مثال آیت الله مکارم شیرازی اعلام کردند (( با توجه به منابع خدادادی ماکه میتوان با برنامه ریزی مناسب از آن بهره برد ،به صنعت توریسم در صورت نادیده گرفتن ارزشهای اسلامی نیازی نیست)).
4-مدیریت بدون بودجه ،مدیریت ناتوان:
توجه شما را به این خبرها جلب میکنم:رئیس موزه ملی ایران گفت به منظور نمایش 10%از اشیای نگه داری شده در مخازن موزه ملی باید فضای فعلی موزه را 20 برابر افزایش داد .
رئیس پژوهشکده باستان شناسی گفت ما فقط 0.45%در پژوهشهای باستان شناسی ایران سهم داریم.
این اخبار ودیگر اخبار مشابه نشان داده اند ما نه امکانات کافی برای اجرای طرحهای جاذب داریم وبودجه لازم را .مدیران میراث فرهنگی وگردشگری بارها وبارها ازکمبود امکانات وبودجه لازم شکایت کرده اند واعلام کرده اند بودجه وامکانات موجود کفاف ایجاد موزه و واکتشافات باستانشناسی وحتی حفاظت موثر از اثار تاریخی را نمی دهند چه برسد به سرمایه گذاری برای جذب گردشگر! مشکل اصلی آنجاست که مدیران بخش های کلان هرگز به صنعت گردشگری به مثابه یک صنعت نگاه نکرده اند واز سرمایه گذاری های لازم سر باز زده اند و همچنان دلبسه درامد فرش وپسته ونفتند.
جمع بندی پایانی:
در پایان باید گفت مدیریت بر صنعت گردشگری نه تنها مدیریتی غیر تخصصی وارزشمدار است بلکه حتی با وجود مدیریتی پرتوان ،علمی و اقتصاد مدار هم نمی توان انتظارات زیادی داشت زیرا مسایلی از جمله وجود شبکه ای از ارتباطات فراقانونی قدرت، بی توجهی مسئولین رده بالاو برنامه ریز کشور،ودست آخر بودجه وامکانات فوق العاده ضعیف هر گونه تلاشی را ناکام می گذارند