خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه فرهنگ و هنر‌ ـ برنامه چهارم توسعه بر خلاف برنامه دوم و سوم، به میراث فرهنگی و محیط زیست، به عنوان دو منبع تجدید نشدنی، توجه جدی و ویژه‌ای داشته است. آنچه در برنامه چهارم بدان پرداخته شده، یادآور ارتباط فرهنگ و میراث فرهنگی با هویت انسان و ارتقای سطح فکر و اندیشه اوست؛ نه توجه به اقتصاد و مسایل صرفا اقتصادی. از این رو نمی‌توان تنها به دنبال ساخت برج جهان‌نما بود، بدون آن که میدان نقش جهان و خاطره مردم از آن را در نظر گرفت.

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گروه فرهنگ و هنر‌ ـ برنامه چهارم توسعه بر خلاف برنامه دوم و سوم، به میراث فرهنگی و محیط زیست، به عنوان دو منبع تجدید نشدنی، توجه جدی و ویژه‌ای داشته است. آنچه در برنامه چهارم بدان پرداخته شده، یادآور ارتباط فرهنگ و میراث فرهنگی با هویت انسان و ارتقای سطح فکر و اندیشه اوست؛ نه توجه به اقتصاد و مسایل صرفا اقتصادی. از این رو نمی‌توان تنها به دنبال ساخت برج جهان‌نما بود، بدون آن که میدان نقش جهان و خاطره مردم از آن را در نظر گرفت.
به عنوان مثال هدف از احیای بناهای تاریخی و تغییر کاربری آنها، حفظ و دمیدن روح زندگی در آنهاست نه بهره‌وری اقتصادی. ما نمی‌توانیم آثار ابنیه تاریخی را به طرز زیبایی بزک کنیم و در اختیار بخش خصوصی بگذاریم تا به سفره خانه سنتی تبدیل کنند و...روشن است که تفاوت یک حمام تاریخی که به چایخانه تبدیل شده با نمونه مشابهش که در سال های اخیر ساخته شده نه در زیبایی، نه کاربری و نه جذب گردشگر است آنچه این دو را از هم جدا می کند،اصالتی است که کم کم به فراموشی سپرده می‌شود؛ مگر در یک حمام تاریخی، چند سال می توان چای به سبک ایرانی و غذای سنتی سرو کرد؟!
سیاوش صابری، کارشناس ارشد سازمان میراث فرهنگی، این گونه فکر می‌کند. او براین باور است که میراث فرهنگی نه تنها در ایران که در هر جامعه و سرزمین دیگری، مولد فرهنگ و اندیشه است نه اقتصاد. البته اگر بناها و محوطه‌های تاریخی که مظاهر فرهنگی ما را تشکیل می‌دهند بتوانند به اقتصاد هم کمک کنند، خوب است اما اگر درآمد لازم تولید نشد این گناه به گردن فرهنگ و مضامین فرهنگی نیست چراکه کارکرد آنها چیز دیگری است.
متاسفانه در سال‌های اخیر، همه چیز وارونه جلوه کرده و متولیان فرهنگی می‌کوشند تا بناها و آثار تاریخی، در درجه نخست درآمدزا باشند تا پرورش دهنده اندیشه و روان انسان‌ها. شاید به همین خاطر است که به فربه کردن صندوق حفظ و احیای بناها و اماکن تاریخی می پردازند، بدون آن که بخش مستلی را به حفاظت از میراث طبیعی اختصاص دهند یا به پاسداشت آداب و رسوم و آیین هایی توجه کنند که در حال فراموش شدن هستند.
یکی دیگر از مسایلی که در سال‌های به آن توجه شده، اتکای نظام فنی کشور بر تصمیماتی است که در مکان گرفته می‌شود و جنبه منطقه‌ای دارد و نه ملی، البته خوبی‌هایی در این گونه از برخورد نهفته است که از آن میان می‌توان به شناخت ظرفیت‌های هر محل اشاره کرد اما میراث فرهنگی، مقوله دیگری است. فرهنگ و مضامین فرهنگی با اندیشه انسان‌ها در ارتباط هستند و فکر و هویت آدم‌ها فرامنطقه‌ای و حتی فراملی است ما نمی‌توانیم به تخت جمشید یا گنبد سلطانیه‌ای با دید منطقه‌ای یا حتی ملی بنگریم چراکه این آثار به جامعه بشری تعلق دارند و به مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران محدود نمی‌شوند.
به عبارتی می‌توان گفت ما در کشور خود با دو مفهوم به ظاهر متفاوت روبه رو هستیم که در باطن یگانه‌اند و آن تنوع و یکپارچگی فرهنگی است و ما در عین حال که خواهان یکپارچگی و ارتباط میان اجزای فرهنگی هستیم، استقلال هریک را هم خواستاریم. نمی‌توان آن‌گونه که با تخت جمشید برخورد می‌کنیم با مسجد جامع اصفهان هم رفتار کنیم چراکه هر کدام در یک دوره تاریخی ساخته شده‌اند و در ساخت هریک از روش ها و مصالح متفاوتی استفاده شده است و این برخورد یکسان با آثار تاریخی، موجب از بین رفتن تنوع آنها می‌شود. برای مثال هرکدام از اجزای بدن در عین وابستگی، کار مشخص خود را انجام می‌دهند و متفاوت با یکدیگرند.
سطح‌بندی آثار تاریخی موجب می‌شود تا نوع رفتار خود را در برابر آنها تعیین کنیم اما هیچ ضامن اجرایی برای رعایت کردن این درجه بندی وجود ندارد و این برخورد یکسان با میراث فرهنگی، از یک سو موجب تهی شدن آثار تاریخی از محتوا و از سوی دیگر، وارد آمدن آسیبی جبران‌ناپذیر بر باور ذهنی ما نسبت به این گونه آثار می‌شود و چنین نکته ظریفی را با مقایسه مساجد تاریخی با آنچه امروز ساخته می‌شود، می‌توان دریافت. آیا آن حس و حالی که با مشاهده مسجد جامع یا شیخ لطف الله اصفهان به ما دست می‌دهد با آنچه امروز می‌بینیم، یکی است؟ نمی‌توان گفت، اندیشه ما نسبت به وحدانیت دگرگون شده و به مبانی فکری جامعه ما لطمه خورده است؟ آیا انسان امروز نباید به جست و جوی معنای از دست رفته برخیزد؟!
شناخت فرهنگ و میراث فرهنگی ضروری است
دل آرا قهرمان، مترجم در پاسخ به این که چگونه می‌توان توسعه و فرهنگ را با یکدیگر آشتی داد، می‌گوید: «هر دوی این کلمات باید به دقت و روشنی معنی شوند ما هنوز معنای فرهنگ را درنیافته‌ایم و نمی‌دانیم از چه چیز باید مراقبت و نگهداری کنیم؟!
مترجم آثار "پائولو کوئیلو" و "کارلوس کاستاندا" براین باور است که ما نتواسته‌ایم کودکان خود را با فرهنگ و میراث فرهنگی شان آشنا کنیم، گویی نه پدر و مادرها و نه متولیان فرهنگی، خود آن‌گونه که باید و شاید با این مقوله آشنا نبوده‌اند و مردمی که تاریخ خود را نشناسند و با گذشته خود آشنا و دوست نباشند نمی‌توانند به نمودهای مختلف فرهنگی‌شان احترام بگذارند.
قهرمان فکر می‌کند که باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم و ببینیم کدام برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است: «توسعه یا فرهنگ؟! گرچه در گشورهای اروپایی به خوبی این دو را با هم آشتی داده‌اند برای مثال اتوبوس‌ها، حق عبور از برخی خیابان‌های شهر رم را ندارند مبادا لرزش ایجاد شده به آثار تاریخی آسیب برساند، اما اینجا حاضر نیستند مسیر قطار شهری اصفهان را تغییر دهند تا به خیابان چهارباغ عباسی آسیبی‌ نرسد.»
سیروس آقاخانی، نقاش و تصویرساز به گفته کانت اشاره می‌کند و می گوید: «داشتن اندیشه آزاد، لازمه رسیدن انسان‌ها به توسعه است چراکه وقتی فکر انسان محدود نباشد، واقعی و طبیعی‌تر رفتار می‌کند نه محتاط و محافظه کارانه. به عبارتی تصمیمات ما براساس نیازمان نیست، نه آنچه باید باشد.»
تصویرگر کتاب «هر قاصدکی یک پیامبر است» با اشاره به ارتباط اقتصاد و فرهنگ بیان می‌کند: «وقتی تعداد گردشگران از یک بنا یا محوطه تاریخی ـ فرهنگی افزایش می‌یابد، آن مکان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و باعث تقویت بنیه اقتصادی مردم آن منطقه می‌شود.
آقاخانی، فرهنگ را مقوله پیچیده‌ای می‌داند و بر این باور است که انسان‌ها در درجه اول به دنبال برآورده کردن نیازهای اقتصادی خود هستند و بعد به مسایل فرهنگی توجه می‌کنند. از سوی دیگر، فرهنگ ما جنبه اخلاقی، تشویقی و تنبیهی دارد و بیشتر به اخلاق می‌پردازد زیرا اخلاق و سنت درپی تثبیت امورند در صورتی که هنر اصیل، چیزی را توصیه نمی‌کند بلکه به آشکار کردن پدیده‌ها می‌پردازد.