ما در جهانی بغایت عجیب زیست می کنیم. جهان ما جهانی است که بکلی با جهان قبل از آ ن تفاوت دارد. با توجه به این تقابل مهم میان جهان قدیم و جدید است که پاره ای از م تفکران ژرف اندیش درصدد برآمده اند مشخصه های برجسته جهان قدیم و جهان جدید را روشن سازند. آن ها به ویژگی هایی چون:طالب اصلاح، منقد، منفعل، مفسر صرف جهان و انسان و پی جویی غم برای انسان جهان قدیم در برابر ویژگی هایی چون:طالب انقلاب، منتقد، فعا ل، تغییر دهند. جهان و انسان و پی جویی شادی برای انسان جهان جدید اشاره می کنند. د ر کنار این مؤلفه ها که پاره ای از آن ها بجد جای بحث و مناقشه دارند یکی از مؤلفه هایی


که بسی پررنگ می شود "تنوع فرهنگی" است. این متفکران معتقدند آن گونه تنوع فرهنگ ی که ما در جهان جدید،بخصوص آن تنوع فرهنگی که پس از انقلاب ارتباطاتی شاهد آن بوده ایم،در هیچ برهه یا دوره تاریخی دیگری مشاهده نمی کنیم. آن ها بحث "چندگانگی فرهنگی" را که از تولد آن زمان زیادی نمی گذرد شاهدی برای مدعای خود قلمداد می کنند که این تنوع تنها در دوران جدید بخصوص از سده بیستم به این طرف بجد مطرح شده است. جالب است ب دانیم مفهوم تنوع فرهنگی نه تنها در مقابل وحدت فرهنگی جهان قدیم مطرح است که در بر ابر جهانشمولی روشنگری و مدرنیته نیز قرار می گیرد چرا که مدرنیته و روشنگری نیز مرو ج و مبلغ گونه ای جهانشمولی هستند. این تقابل اخیر ناشی از وضعیت معرفتی و فرهنگی جدی د و منحصر بفردی است که اخیراً با آن روبرو شده ایم. به معنای دیگر، وضعیت معرفتی و ف رهنگی ما هم اکنون با وضعیت معرفتی و فرهنگی اوان دوره جدید کاملاً متفاوت است. چرا که اعتقاد و ایمانی که در اوان جهان جدید به عقل و معرفت وجود داشت کم رنگ شده است. بش ر اوان دوران جدید معتقد بود که با دستاوردهای عقل می تواند سعادت و خوشبختی را برای خود به ارمغان آورد و نیازی به مؤلفه و منبعی دیگر برای رسیدن به حاق واقع وجود ند ارد. این تلقی یک سویه و افراطی از عقل،آن هم تفسیری خاص از آن،البته هم اکنون بس ی کم رنگ شده است و بشر پی برده به منابع و آبشخورهای دیگری نیز برای تعریف خوشبختی و سعادت نیازمند است. فرهنگ ها آن گونه که تصور می شد نمی توانند با فرهنگی خاص و مع یارهای آن تعریف شوند و هر یک واجد و حامل هنجارها و ارزش هایی هستند که نمی توانند با معیارهای فرهنگی دیگر بتمامی فهم شوند. ارزش های بشری نیز ارزش هایی نیستند که ت نها به وسیله فرهنگی خاص تعریف شده باشند و برهم نهاد و ترکیب همه فرهنگ ها ارزش های غ ایی بشر را به وجود می آورند. تکثرگرایی فرهنگی و چندگانگی فرهنگی در چنین فضا و گس تره ای است که می روید. روایت ها و تفسیرهای گوناگونی از این چندگانگی فرهنگی وجود د ارد که بسط آن ها فراتر از موضوع این مقال موجز است اما تا این جا می توان با تنوع فرهنگی و چندگانگی فرهنگی موافق بود که ارزش های اصیل بشری فراتر از ارزش های فرهنگ ی خاص هستند و هر چند در مغرب زمین هنجارها و باورهایی روییده اند که پاره ای از آن ها چون حقوق بشر و آزادی بس مهم و ارزش مندند اولاً نباید به تفسیرهایی خاص از آن ها اکتفا کرد ثانیاً این ارزش ها را باید ارزش های همه تمدن های بشری قلمداد کرد که مغرب زمین تنها به بسط بیش تر آن ها مدد رسانده است. من ضمن آن که قایل به جهان شمولی عقل هستم تنوع و تکثر فرهنگی را می پذیرم و حتی معتقدم این دو مکمل یکدیگرند چرا که اولاً عقل چنان عرصه ای وسیع و گسترده است که نمی تواند و نباید به تفسیرهای محدودی از آن ت ن داد و تنها فرهنگ های گوناگون هستند که توأمان با یکدیگر و در قالب گفت وگوهایی ج دی می توانند رویه های متفاوت آن را هویدا سازند و ثانیاً تنوع فرهنگی با نسبی اندیشی فرهنگی که راه را بر هر گفت وگو و تعامل فرهنگی می بندد متفاوت است. با این تلقی م ی توانیم جهانی را به تصویر بکشیم که از یک سو به جزمیت های اوان دنیای جدید دچار نی ست و از سوی دیگر ره به گونه ای هرج و مرج معرفتی نمی سپارد. من البته این تلقی از تن وع و چندگانگی فرهنگی را می پذیرم. بدین جهت هم مدرنیته را می پذیرم و هم به پاره ا ی از مؤلفه های ایدئولوژی مدرنیسم نقد وارد می کنم. معتقدم نه مانند مشی مدرنیته ست یزانی چون سنت گرایان و متفکران پسامدرن می توان از دستاوردهای مثبت مدرنیته و مدرنی سم غافل شد و نه می توان به پیروی از مدرنیسم زده های جهان جدید، تسلیم مؤلفه های آ ن شد. من به مدرنیسم به مثابه جریانی ناتمام و طرحی ناقص می نگرم که در ضمن بسط خود و در جریان فضایی توأم با نقد می تواند به عنوان حوزه ای جهان شمول مطرح باشد ولی منوط به آن که تنوع و تکثر فرهنگی را به رسمیت بشناسد.
2. این تلقی نسبت به مدرنیته و نسبت تنوع فرهنگی با آن، پژواکهای زیادی درهمه عرصه ه ا از جمله نسبت تنوع فرهنگی با توریسم دارد. اگر از یک سنت گرا بپرسید که چه تلقی ای از توریسم و توریست دارد آن ها را در تقابل با زائر و زیارت می داند و بدین جهت آن را نقد و نفی می کند. اگر از یک متفکر پسامدرن بپرسید که نسبت توریسم با تنوع فرهن گی چیست تصریح می کند از آن جا که در تنوع فرهنگی گونه ای تشتت می بیند می تواند بگ وید توریسم که از یک فرهنگ به فرهنگی دیگر نقل مکان می کند امکان هیچ گونه مکالمه و مفاهمه ای با نمایندگان فرهنگ مقصد را ندارد. این دو رویکرد در بسیاری از نظرات منادی ان و سخنگویان سنت گرایان و پست مدرن های مطرح روزگار ما هویدا و پیدا هستند. این ن کته بوضوح و بوفور نشان می دهد که ما هر نگاه و تلقی ای که نسبت به مدرنیته و عقل ج دید داشته باشیم تأثیر و پژواک مستقیم،و در پاره ای مواقع غیرمستقیم آن را،در همه عرصه ها شاهد هستیم. بدین جهت بود که ما در ابتدا نگاه خودمان را نسبت به این دو عن صر مهم مشخص ساختیم. اما حال پرسش این است که موضع تنوع گرایانه ما در قابل مدرنیته و عقل جدید چه تأثیراتی بر تلقی مان نسبت به توریسم و توریست دارد و تلقی ما، جایگ اه این مقوله را در بحث تنوع فرهنگی کجا می بیند و می داند؟ در این باب به چندین محور مستقل می توان اشاره کرد: الف. توریست برای فرهنگ مقصد یک "دیگری" محسوب می شود هم چنان که اعضای فرهنگ مقصد ب رای وی "دیگری" هستند. اما از آن جا که توریست در فرهنگ خود نیز با دیگرانی بس متفاو ت با خویش روبرو شده است و در جامعه و فرهنگ خود نیز دیگرانی فربه و بسیار متفاوت را دیده است گرچه فرهنگ مقصد را بتمامی و بکفایت درک و فهم نمی کند،هم چنان که ممکن اس ت اعضای فرهنگ خویش را کاملاً نفهمد،برای برقراری ارتباط با او با دشواری هایی از نو عی که فیلسوفان پسامدرن به ما گوشزد کرده اند روبرو نیست. یعنی نسبت توریست با افراد فرهنگ مقصد به رابطه دو انسان در جهان به هم پیوسته و متکثر ما تبدیل می شود که هر چند مسائل زیادی در باب آن وجود دارند اما مسأله ای جدا از مسأله ارتباط دو انسان نیست.
ب. توریسم اگر بهترین نوع ارتباط اعضای دو فرهنگ مختلف نباشد از بهترین انواع آن است. بهتر ین نوع ارتباط دو فرهنگ البته می تواند گفت وگوی فکری دو فرد از دو فرهنگ متفاوت با شد اما فراموش نکنیم در این نوع تعامل فرهنگی نخبگان دو فرهنگ به گفت وگو با یکدیگر مشغولند و بنابراین افکار با یکدیگر سخن می گویند و نه هنجارها و ارزش ها. حتماً می دانیم هنجارها و ارزشها از یک سو و افکار و اندیشه ها از سوی دیگر دو باب و دو رکن رکین فرهنگ به شمار می روند. از این جهت اگر گفت وگوی فکری نخبگان دو فرهنگ لازم باشد کافی نیست و کفایت امر هنگامی محقق می شود که افرادی با یکدیگر مراوده داشته باشند که ارزش ها و هنجارهای فرهنگشان را به هم می نمایانند و توریسم تا حد زیادی این کار را انجام می دهد. اولاً در توریسم افرادی متوسط،و نه نخبگان،کار تعامل را انجام می دهند و ثانیاً انسان با همه شقوق و شئونش،و نه فقط فکرش،در رابطه فرهنگی حضور دارد.
پ. ما در منظومه ای جهانی زیست می کنیم که اعضای آن بجد با یکدیگر در ارتباطند. به تع بیری ما در یک ده زیست می کنیم که اس و اساس آن را اقتصاد و منافع اقتصادی تشکیل می دهد. ارتباط اقتصادی دو انسان ارتباط "منآن" است. در این نوع ارتباط، انسان به دی گری تنها به عنوان شیئی نظر می کند که قصد سود رساندن به وی را دارد. این تعبیر بسی متفاوت از شعار پاره ای از مهمترین سخن گویان جهان جدید چون کات است که انسان را در نفس خود محترم می شمارد و نه به جهت فوایدی که برای ما دارد. طرفه آن که این تلقی نسب ت به انسان در ادیان،بخصوص ادیان ابراهیمی،بسی پررنگ است. به نظر ما اگر نقدی به م نظومه کنونی جهان ما وارد است فروکاستن همه چیز و همه کس در مناسبات تنگ و فایده انگارا نه "منآن" است و توریسم البته در تقابل با این مناسبات قرار می گیرد و مروج گونه ا ی رابطه "منتو" است که در آن انسان یک غایت و نه وسیله ای برای رسیدن به غایات فرد ی قلمداد می شود. در این گستره فهم بر نفع و فایده و انسان و سود مقدم است. رنجی به ج ان خریده می شود که فرهنگ و انسان هایی دیگر در جهان آدمی حضور و نمود بیابند و بناب راین انسان جهانی بزرگ تر در درون و برون خودب ییابد.
ت. به موضوع توریسم نقدهای زیاد فکری، اجتماعی و فرهنگی وارد شده اند. مشهورترین ای ن نقدها اما آن است که در فرآیند توریسم گونه ای سطحی نگری و ظاهربینی موجود است که اجازه نمی دهد انسان به اعماق رود و درون انسان های دیگر را فهم و احیاناً نقد کند. ا ما در این نقد به چندین نکته مهم توجه نشده است. اول این که فرآیند توریسم بهانه و م قدمه ای برای تعاملات فرهنگی عمیق تر است و نه همه تعامل فرهنگی. ما با توریسم بهانه ا ی یافته ایم که یکی از شروط ارتباط فرهنگی جدی را کسب کنیم و فراچنگ آوردن مؤلفه ها ی دیگر البته منوط به کاوش و جستاری فراوان است. دوم آن که راه یافتن به درون انسان ها امری است که نه تنها بتمامی با فرآیند توریسم محقق نمی شود که پیشرفته ترین روش ها چون:گفت وگو نیز در تحقق کامل آن عاجزند و این نکته مورد تأکید بسیاری از جدی ترین و ژرف اندیش ترین متفکران و فیلسوفان زمانه ما قرار گرفته است. اگر هم اکنون در عل وم انسانی چنین تشتت و اختلافی را شاهد هستیم یکی از دلایل آن پیچیدگی های فراوان آدمی و پیچیده تر از آن ارتباط انسان ها با یکدیگر است و طبیعی است که این پیچیدگی در همه چیز از جمله ارتباطی که در قالب توریسم برقرار می شود وجود داشته باشد.
ث. معتقدیم توریسم نوعی تعامل فرهنگی را به وجود می آورد که منحصر بفرد است یعنی در هیچ نوع ارتباط فرهنگی دیگر نمی توان کارکردهای آن را یافت. ما هم اکنون در جهانی زیس ت می کنیم که با رایانه ها و شبکه های ارتباطاتی، مکان و زمان مفهوم و معنای اولیه خود را از دست داده اند و ارتباطاتی بس زیاد را شاهد هستیم که در کوتاه ترین زمان و با کم ترین هزینه صورت می گیرند. اما توریسم "حضوری" به وجود می آورد که با هیچ یک از ارتباطات رایانه ای کنونی قابل حصول نیست. به تعبیر ایمانوئل لویناس فیلسوف معرو ف فرانسوی، شرط اساسی تعامل، حضور تن است و بدون آن ارتباط رکن مهمی را از دست می د هد. علاوه بر آن، توریست به محیطی وارد می شود که همه اجزای آن با هم یک کلیت را تشکیل می دهند و رابطه با فرد در آن کلیت معنا می یابد و نه متنزع و جدا از آن کل.
ج. نمی توان به انسان دلبسته بود و عقل را نپرستید و نمی توان عقل را پرسش کرد بدون آ ن که به تنوع شناخت ها و انسان ها حکم کرد و نمی توان تنوع انسان ها و فرهنگ ها را ب ه رسمیت شناخت و توریسم را ستایش نکرد. می توان به توریسم از بعد اقتصادی نگریست و ف واید مادی آن را به بررسی نشست، می توان به ابعاد اجتماعی اش نظر داشت و تغییراتی ک ه افرادی در مواجهه با افرادی از فرهنگ های دیگر به خود می بینند یا بر جا می گذارن د سخن گفت، می توان و باید از قدمت و پیشینه توریسم نزد ملل مختلف سخن به میان آورد . این ها همه سخنانی موجه و در جای خود درست هستند اما از یک دیدگاه فرهنگی توریسم، م روج تنوع و فهم فرهنگی و منادی عقل و هویت مشترک میان انسان ها است. همه چیز برای انس ان است و اگر بخواهیم از خدمتی سخن بگوییم که توریسم در لایه های فرهنگی به انسان روام ی دارد باید از کمکی که آن به تنوع فرهنگی می کند